فراموشی

به رنج
عشق کم و بیش نزدیکی را که کشته ام
از یاد می برم.

چهره ات
در برودت نگاه ساعتها
گم می شود
و در شیارهای حرکات جاودانیت
حرکات من دیگر باره انحراف می گیرد

***
در شعاع چشمهای من تنها تویی
که میان سایه های ساکن لحظه
چرخ می زنی

و با هر حرکت رنگ می بازی
و هر حرکت
موجی را که انعکاس دهنده ی تصویر توست
کدر می کند.

***
زمان، خطوطی را که رنگ زداینده ی توست
به هاله ای
و سلطه ی کفن شده ات را به افسانه ای بدل می کند.
کلمات خاطره انگیز را نا تمام می گذارد
و لب های فراموشی را مهر می کند.

ژاک شاردن

/ 2 نظر / 25 بازدید
nillofar

doooooset daram

مریم

سلام.وبلاگ زیبایی دارید خوشحال میشم به وبم سر بزنید.