بی تفاوت به احساس

 

گفتی: هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی

اشکاتو ببینه و بهت بخنده ... گفتم: اگه بارون نبود چی؟ گفتی:

اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمونم گریش می گیره ... گفتم: یه

خواهش دارم . وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار .

 

گفتی: به چشم ... حالا امروز من دارم گریه می کنم اما آسمون

 

نمی باره ... تو هم اون دور دورا ایستادی و به هم می خندی .


http://cheshmak500.persianblog.ir

/ 3 نظر / 40 بازدید
بهار من

[خنثی] خوشحال میشم به منم سر بزنید آپ هستم و منتظرتون ....

چشمه

تو می روی و من فقط تماشایت می کنم . تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم ، بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است .

SHaMal

وبت هم که عالیه رفیق،تبریک میگم [گل][گل][گل]