شهر بی وفا شده است

همین دقیقه، همین ساعت ... آفتاب، درست

کنـــار حوض، کمــی سایه داشت روز نخست

تو کنـــج باغچه، گلهای سرخ می چیدی...

پس از گذشتن یک سال یادم است درست

ببیــن  چگونـه  برایت  هنـــوز  دلتنگ است

کسی که بعد تو یک لحظه از تو دست نشست

چقــدر نامــــه نوشتـــم ... دلــم پر است چقدر

امید نیست به این شعرهای ساده ی سست

دوباره نامه ی من... شهر بی وفا شده است

چــه خلوت است در این روزها اداره ی پست!

/ 2 نظر / 50 بازدید
raha

آدمها مي آيند خودشان را نشان ميدهند اصرار ميکنند براي اثبات بودنشان و ماندنشان اصرار ميکنند که تو نيز باشي همراهشان همان آدمها وقتي که پذيرفتي بودنشان را وقتي که باورشان کردي به سادگي ميروند و تو ميماني با باوري که ....

عسل فومنی

آموخته‌ام که خود، معمار زندگی خویش، خالق شگفتی، و عامل تلخ کامی خویشتنم… حال که خود، معمار زندگی خویشتنیم، شکست‌هایمان را گردن کسی نیندازیم. فلسفه این است: همان بدروی که کِشته‌ای. پس‌ ای مهربانم…! ناگفته پیداست… چیزی را می‌یابیم که انتظارش را داریم، و چیزی را به دست می‌آوریم که تقاضا می‌کنیم. تعجب نکنید: ارزش انسان در چیزی که به دست می‌آورد نیست، بلکه ارزش انسان در چیزی است که مشتاق آن است!