/> .. شعر و عکس عاشقانه..


.. شعر و عکس عاشقانه..
 
آدم های ساده رادوست دارم.همان هایی که بدی هیچکس راباورندارند.همان هایی که برای همه کس لبخند دارند.همان هایی که بوی ناب آدم میدهند.ومن باوردارم که توازهمان هایی
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳٩۳/٦/۱ توسط عاشقانه های محمد
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳٩۳/٦/۱ توسط عاشقانه های محمد

 

 خیلی قشنگ گفته مولانا لطفا مطلب رو بخونید:

 

صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم / یا راه نمی دانی یا نامه نمی خوانی

 

گر نامه نمی خوانی خود نامه تو را خواند / ور راه نمی دانی در پنجه ره دانی

 

بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس / با سنگ دلان منشین چون گوهر این کانی 

 

ای از دل و جان رسته دست از دل و جان شسته / از دام جهان جسته بازآ که ز بازانی

 

هم آبی و هم جویی هم آب همی جویی / هم شیر و هم آهویی هم بهتر از ایشانی

 

چند است ز تو تا جان تو طرفه تری یا جان / آمیخته ای با جان یا پرتو جانانی

 

نور قمری در شب قند و شکری در لب / یا رب چه کسی یا رب اعجوبه ربانی 

 

هر دم ز تو زیب و فر از ما دل و جان و سر / بازار چنین خوشتر خوش بدهی و بستانی

 

از عشق تو جان بردن وز ما چو شکر مردن / زهر از کف تو خوردن سرچشمه حیوانی ...

نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳٩۳/٦/۱ توسط عاشقانه های محمد

همین دقیقه، همین ساعت ... آفتاب، درست

کنـــار حوض، کمــی سایه داشت روز نخست

تو کنـــج باغچه، گلهای سرخ می چیدی...

پس از گذشتن یک سال یادم است درست

ببیــن  چگونـه  برایت  هنـــوز  دلتنگ است

کسی که بعد تو یک لحظه از تو دست نشست

چقــدر نامــــه نوشتـــم ... دلــم پر است چقدر

امید نیست به این شعرهای ساده ی سست

دوباره نامه ی من... شهر بی وفا شده است

چــه خلوت است در این روزها اداره ی پست!

نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳٩۳/٦/۱ توسط عاشقانه های محمد

 

 


گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم گاه یک نغمه

انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم گاه یک نگاه

انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند گاه یک عشق

انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم

 

 


نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن

عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها

دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن

 

 


به روی گونه تابیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی تمام

هستی ام نیلوفری بود تو هستی مرا چیدی و رفتی

 


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳٩۳/٦/۱ توسط عاشقانه های محمد

 

شبی غم با دل من گفتگو کرد مرا با چشمهایت روبرو کرد دلم می

گفت هرگزعاشقت نیست ولی دست دلم را گریه روکرد

 

یکی از سکوت صدایم کرد و با صدایش سکوتم را شکست . این

صدای تنهایی بود ، که غم را برایم هدیه آورده بود . او چه می

دانست که غم من تنهایی است ، نه غم تنهایی ولی اگر غم

هم مرا تنها می گذاشت ، در سکوت تنها می ماندم . ای

سکوت صدایم کن .


موقعی که می خواستمت می ترسیدم نگات کنم ، موقعی که

نگات کردم ترسیدم باهات حرف بزنم . موقعی که باهات حرف

زدم ترسیدم نازت کنم ، موقعی که نازت کردم ترسیدم عاشقت

بشم . حالا که عاشقت شدم می ترسم از دستت بدم .

 

http://cheshmak500.persianblog.ir

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳٩۳/٥/۳٠ توسط عاشقانه های محمد

 

تو می روی و من فقط تماشایت می کنم . تعجب نکن که چرا

گریه نمی کنم ، بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای

تماشای تو همین یک لحظه باقی است .

 

 

کاش می شد هیچ کس تنها نبود ، کاش می شد دیدنت رویا

نبود ، من دعا کردم برای بازگشت ، دست های تو ولی بالا نبود

، گفته بودی که فردا می رسی ، کاش روز دیدنت فردا نبود .

 

 

 


اگه چشمات پرسید بگو ندیدمش . اگه گوش هات پرسید بگو

نشنیدمش . اگه دستت لرزید بگو مال سرما ست . اما اگه دلت

لرزید به خودت دروغ نگو ، دوستش داری

cheshmak500.persianblog.ir

 


عشق رازی است مقدس ، برای کسانی که عاشقند . عشق

برای همیشه بیکلام میماند . اما برای کسانی که عشق نمی

ورزند ، عشق شوخی بیرحمانهای بیش نیست . یادت باشه ...

یادت باشه ... یادت باشه و بالاخره یادت باشه که ... دل تخته

سیاه نیست که هر کی اومد روش بنویسه و هر کس هم رفت

بشه اسمشو پاک کرد

 

cheshmak500.persianblog.ir

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳٩۳/٥/۳٠ توسط عاشقانه های محمد

 

گفتی: هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی

اشکاتو ببینه و بهت بخنده ... گفتم: اگه بارون نبود چی؟ گفتی:

اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمونم گریش می گیره ... گفتم: یه

خواهش دارم . وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار .

 

گفتی: به چشم ... حالا امروز من دارم گریه می کنم اما آسمون

 

نمی باره ... تو هم اون دور دورا ایستادی و به هم می خندی .


http://cheshmak500.persianblog.ir

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳٩۳/٥/۳٠ توسط عاشقانه های محمد

 

گریه نکن دیدن اشکات واسه من یه

 

عذابه

نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳٩۳/٤/٢۱ توسط عاشقانه های محمد

لااقل حرمت این دل شکسته رانگه دار وجلومن اونجوری صداش نکن

عشقم!اخه دلم لک زده واسه روزایی که عشق خودم بود! :'(

 

 


نابود شدم وقتی فهمیدم تنها امید زندگیم دلیل بودنش یکی دیگست!!

 

 


گاهی سکوت علامت رضایت نیست .. شاید کسی دارد خفه می شود…. پشت سنگینی یک بغض

نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳٩۳/٤/۱٤ توسط عاشقانه های محمد

می شود باران ببارد همین امشب 

 

قول می دهم که فقط بویش را حس کنم

 

 اصلا اگر ببارد فقط از پشت

 

پنجره نگاهش می کنم فقط......

 

می شود؟! خدایا ! دلم به اندازه

 

تمام قطره های باران تنگ است

 

 

ناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتناراحت

نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳٩۳/٤/٦ توسط عاشقانه های محمد

 

اینجا ماندن بهانه می خواهد اینجا حرفهای بی منطق من بوی

 

دلتنگی می دهند !! اینجا گودالی برای بارانها نیست،حس درد و

 

دل را کور می کند ...

 

من از اینجا صبر را در پیچیده ترین نحو ساده

 

آموختم اینجا مردن بهانه نمی خواهد

وقتی تو نباشی

نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳٩۳/٤/٦ توسط عاشقانه های محمد

   

     از دلم پرسیدم عشق را خلاصه کن ...                    

 

   گفت: آغاز کسی باش که پایان تو باشد

  

           ( اما چه فایده آغاز شدم اما نمیدونستم

       

آغاز کسی هستم که پایانش به پرتگاه ختم میشد)

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳٩۳/٤/٥ توسط عاشقانه های محمد
دیدی که سخــــت نیســـــت تنها بدون
مــــــــــن ؟!!
 
دیدی صبح می شود شب ها بدون مـــــــــن !!
 
این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند…
 
فرقی نمی کند با مــــــن …
 
بدون مــــــن…
 
دیــــــروز گر چه ســخت امروزم هم
گذشت...!!                                                
 
 
!!!طوری نمی شود فردا بدون مــــــن !!!
 

 

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳٩۳/٤/٥ توسط عاشقانه های محمد

"سلام

حال همه‌ی ما خوب است

 اما تو باور نکن..."

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳٩۳/٢/۱٠ توسط عاشقانه های محمد
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢٦ توسط عاشقانه های محمد

 


 

 

 


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩٢/٧/۳٠ توسط عاشقانه های محمد

 

نمیدونم چرا رفت اون که دوسش می داشتم

چیکار باید میکردم؟

چی کم واسش گذاشتم؟

خدا خودت میدونی که جون واسش میدادم

غریبه ها میگفتن دیگه دوسش ندارم

به کی بگم دروغه؟

به کی بگم به جز اون عمر منم تمومه؟

به عشق پاکمون قسم من بد نبودم این وسط

یکی دیگه دلش رو برد...

شاید دروغ بود این قسم

خدا هواشو داشته باش

نذار که آواره بشه ...

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳٩٢/٧/۱٧ توسط عاشقانه های محمد

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳٩٢/٧/۱٧ توسط عاشقانه های محمد

عاشق

 

اولین بار بود نی عاشق

در نیزار

سر به عصیان زد

این عاشق لاغر اندام رنگ پریده

دل به نسیم داده بود

نیزار جلودارش شد

عاشق دیوانه گفت:

او یک طرف

شما همه یک طرف

این هم قلبم.

نیزار عصبانی

برای مجازات عاشق گریان

دارکوبی فرا خواند

دارکوب تیز منقار

پنج شش سوراخ

به قلب و جان نی افکند

از آن پس

این عاشق "نی لبک" شد

از آن روز زخم عاشق

با دستان "باد"

به سخن در می آید

و تا اکنون

نغمه می خواند برای دنیا.

نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩٢/٧/۱٦ توسط عاشقانه های محمد
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : میهن تم | بازپخش : بانک جامع قالب های فارسی  

پیج رنک